عشق یعنی..... قسمت 7
عشق یعنی..... قسمت 7


رایا:این چیه؟؟؟

مرلیا:سوسک

رایا:ورش دااااااارین من از سوسک حساسیت دارم

تزوکا:خانم کوران

رایا:مرررررض یکی بیاد ورشه دارههههههه

تزوکا هم سوسک را از سر رایا ورداشت و انداخت بیرون 

شیرایشی:نهههههههههههه

تزوکا:نکمه به نظرت اینجا چیه؟؟که با خودت سوسک میاری

رایا:کورانوسکه شیرایشی

شیرایشی:بله

رایا:بلاااااااااااا

و افتاد به جون شیرایشی مرلیا که اینگار نه اینگار دارن برادرشو میکشن فقط ترسا از شیرایشی دفاع میکرد

ترسا:هی ولش کن رایی د ولش کن

رایا:تو خفه شو وگرنه تو رو هم با خاک یکسان میکنم 

تزوکا:رایا بسه دیگه

رایا:اون پسره ی پررو......باشه

راننده:رسیدیم

هممون هم اومدیم پایین ترسا هم داشت از اتوبوس میومد پایین که پاش لغزید و افتاد تو بغل شیرایشی

ترسا:اوخ ببخشید

شیرایشی:مشکلی نیس

کاملیا:اینارو نیگا

رویا:خخخخخ

یه صدایی اومد 

صدا:اهای 

فاطی:اتوبه

اتوبه:سلام

-واس چی اومدی

اتوبه:به نظرت دختر عموم رو تنها بزارم

یهویی ایجی اومد و دستاشو انداخت دورگردنم

ایجی:یادت رفته من باهاش هستم

-وردار اون دستاتو از رو من

تزوکا:حرف بسه هوا تاریکه زود برین تو هتل چون فردا قراره بریم ساحل

بچه ها :بریم

خب ماهم رفتیم تو هتل من که لباسامو عوض کردم و خوابیدم

(صبح شد)

از خواب بیدار شدم دخترا خواب بودن رفتم بیدارشون کنم

-هی ترسا....رویا...رایا.......مرلی....کاملیا.......پاشین

هیچکی بیدار نشد یه نفس عمیقی کشیدم

-بیدااااااااااااااااار شید

همه از خواب بیدار شدن و با تعجب داشتن به من نگاه میکردن

رایا:حناااااااااااق

ساو:مرض بگیری انشالله

سایو:انشالله 

-هی شماها الان ساعت ۱۰ یه ساعت دیگه میریم خر ها

همه پاشدن لباساشونو پوشیدن و وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم پایین پیش پسرا

مومو:اولالا خشکل شدین 

اینویی:اره

تزوکا:زود سوار اتوبوس بشین

ما هم سوار اتوبوس شدیم وراه افتادیم ....بالاخره رسیدیم هممون پیاده شدیم 

رویا:بچه ها دلم میخواد بازی کنم 

-بریم

لباس های مخصوص رو پوشیدیم و رفتیم تو اب 

مرلیا داشت راه میرفت که ریوگا و شیرایشی بلندش کردن و انداختنش تو اب اتوبه و فاطی هم داشتن هندونه میخوردن نوش جونشون تعارفه نمیکنن رویا و ریوما هم داشتن کلکل میکردن سایو فوجی هم رفته بودن عکس بگیرن ساو و اینویی هم بستنی میخوردن کاملیا و مومو هم اب بازی میکردن و رایا و تزوکا شیک پیش هم نشستن و حرف میزدن منم تو اب بودم حس کردم یکی داره پاهامو قلقلک میده که یهویی یه جیغ کشیدم ایجی از اب د اومد

ایجی:خخخخخخخ فک کردی چی هستم

-مرض بگیری انشالله گوریل خر

ایجی:نظرت چیه کاپی هارو اذیت کنیم

-ارهههههه

.......ادامه دارد.........


[ دو شنبه 13 مهر 1394 ] [ 21:57 ] [ armi kikumaru ] [ بازدید : 901 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
مونوکو 18:50 - 1396/2/22/5
نظری ندارم فقط واسه چی اون جدول رو گذاشتی؟

Raya Tezuka 19:03 - 1394/7/15/armita0mukami
قربونت عالیییییییی
نترس کورا چان[همون کورانوسوکه من بهش میگم کورا از ملودی یاد گرفتم.میگم کورا حرصش درمیاد چون کورا اسم دختره خخخ] از زبون کم نمیاره
پاسخ:میسیییییییی عزیزیم خخخخ این کورانوسوکه زبون نداره بلکه قطار ۱۸ واگنه داره دقیقا مثه بنده

فاطمه اایچیزن 16:21 - 1394/7/15/armita0mukami
هه ارمی اصلا دلت به حال کوچان نسوزه چون یه متلکایی میندازه به من من وقت کنم کل فن هام رو رو فیس کوچان خالی میکنم
پاسخ:خخخخخخ ماشالله هم کوچان به قول خودت اصلن کم نمیاد

Tresa 19:31 - 1394/7/14/2
قشنگ بود مررررررررررررسی
ولی کاشکی خودمم میافتادم به جون کورانوسوکه تا نفس داشتم میزدمش
پاسخ:خخخ چقدر کورانوسوکه رو میزنین بخدا گناه داره دلم براش سوخت

اینهیه کیکومارو 19:28 - 1394/7/14/armita0mukami
لااااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااایک
پاسخ:میسیییییییییییی

اتنا ایچیزن 18:32 - 1394/7/14/armita0mukami
عالیییییییییییییییییییییییییی ‌بود عقشم بوس بوس
پاسخ:مر3000000000000000 عجیجم یه ماچ بززززززززرگ

فاطمه اایچیزن 15:06 - 1394/7/14/armita0mukami
عالی عالی ببخشید تو قسمت های قبلی نظر ندادم اخه مامانم تبلتم رو گرفته بعد با لب تاب هم می خوام قسمت بعدی رمانم رو بزارم ولی مشکل داره زود باش قسمت بعدی
پاسخ:نه عزیزم مشکلی نیس شما گلی

ساو کایدو 14:44 - 1394/7/14/2
عااااااااااالی بوووووود
پاسخ:میسی

سایو فوجی 23:28 - 1394/7/13/armita0mukami
اخ اخ حوس بستنی کردم...
عالللییییی
پاسخ:خخخخ منم همینطور میسی


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:







آخرین مطالب
سرنوشت تلخ 6 (1394/11/25 )
برای ریواس (1394/10/18 )
قدرت هاتون (1394/10/01 )
سرنوشت تلخ 5 (1394/09/12 )
سرنوشت تلخ 4 (1394/09/06 )
جواب بدین (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 3 (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 2 (1394/08/22 )
سرنوشت تلخ 1 (1394/08/18 )
خبرررررررر (1394/08/06 )