عشق یعنی....... قسمت 11
عشق یعنی....... قسمت 11


 

 

 

خلاصه من با ایجی تو بیمارستان موندم موقع مرخصیش رسید ایجی هم مرخص شد و با هم برگشتیم هتل ایجی رفت اتاق پسر ها منم اتاق دخترا 

-سلام

رایا:ها!!!برگشتی

-په توقع داشتی تا اخر عمر اونجا بمونم ایجی مرخص شد

ترسا:دیروز چه غلطی کردین

-جانم؟؟؟

مرلیا:تنهایی خوش گذشت

-هی شما ها 

ساو:اره دیگه اصلا معلومه

-میشه یکیتون بگه منظور چی هست؟؟؟

رویا:نفهمید

کاملیا:اره نگرفت

سایو:خب خره دیگه 

رایا:حالا این قضیه رو ول کنین 

فاطی:اصلا به شما ربط نداره

ساو:بچه ها حوصلم سر رفته 

رایا:الان قراره بریم جنگل 

-وای من به استراحت مطلق نیاز دارم

مرلیا:اره عزیزم تو استراحت کن که بچه ات نیوفته

-نانی؟؟؟؟؟؟بچه؟؟؟؟؟؟بیشووووووور خرهههههههههههه نیاز به تربیت داری

مرلیا:من تربیتم خیلی فوق العاده اس

-الان میبینیم

و افتادم به جونش یه روز پیش ایجی موندم چه فکرهایی برام کردن بیشعور ها

رایا:بسههههههههههه زود اماده بشین 

ویییییی صدای رایا منو لرزوند ما هم زود اماده شدیم رفتیم اتاق پسر ها درو باز کردیم خدای من اینا دیگه کین 

مومو داشت با کایدو دعوا میکرد اویشی هم سعی میکرد جداشون کنه اتوبه هم داشت فیلم میگرفت ایجی داشت داد میزد شونم کو خدای من چقدر شلختن ریوگا داشت خودشو عطر میزد ریوما نشسته پونتا میخورد بقیه هم در حال تماشای دعوا که یهویی صدای تزوکا اومد 

تزوکا:بسههههههههه زود بیاین بیرون 

پسرا هم از اتاق اومدن بیرون و سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم جنگل .....وقتی رسیدیم هممون از اتوبوس پیاده شدیم وییی بوی طبیعت چقدر خوب بود روی چمن ها فرش کردیم و نشستیم

ساو:بازم حوصلم سررفته

ریوگا:بیاین شجاعت یا حقیقت رو بازی کنیم

مرلیا:با نظرت موافقم

یه بطری اوردم و بازی رو شروع کردیم ریوگا بطری رو چرخوند و سر بطری افتاد سمت تزوکا و تهش سمت مومو

تزوکا:حقیقت

مومو:اممم.......عاشق چه کسی شدی

تزوکا به رایا نگاه کرد

تزوکا:هیچکس

مومو:عزیزم خجالت نکش کسی غریبه ای بین ما نیس بوگو

تزوکا:من حرفمو گفتم دوست داری صد بار دور جنگل بدوی

مومو:نه نه باشه بابا تسلیم اگه میخوام صدبار دور جنگل بگردم توم چی میمونه اونم جنگل نه زمین تنیس

تزوکا بطری رو چرخوند و افتاد سمت ایجی و اتوبه

اتوبه:حقیقت

ایجی:خب...اممم........اها شورتت چه رنگیه 

خدااااای من این دیگه چه سوالی بود ولی واقعا خوب کاری کردی ایجی

اتوبه:به تو چه اصلا نمیخوام بگم

ایجی:نمیخوای بگی ها

که یهویی شیرایش از پشت اتوبه اومد و شلوار اتوبه رو کشید خدااااااااااای من پسرا غشیدن دخترا مردن من حالت تشنج گرفتم شورت اتوبه صورتی رنگ بود با شکل خرس های کوچیک بود 

اتوبه:مرده شورتو ببرن شیرایشی با تو هم هستم ایجی 

اتوبه شلوارشو کشید بالا

تزوکا:ایجی و شیرایشی واقعا که مگه نمیبینید دختر تو جمعتون هست 

-کاپی خودتو عصبانی نکن برامون عادیه

فاطی:وای خدای من چقدر خندیدم خیلی صحنه ی باحالی بود

اتوبه:فاطی حتی تو

فاطی:بس کن یکم جنبه داشته باش

اتوبه:ابرومو بردن بعد میگی جنبه داشته باش

فاطی:بابا کسی غریبه ای که بین ما نیس

خب همینطوری حرف زدیم و خندیدیم و......... تا شب شد و برگشتیم هتل هممون ولو شدیم رو تختا و خوابیدیم

(صبح شد)


[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 16:26 ] [ armi kikumaru ] [ بازدید : 1872 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
Atena sakamaki 13:18 - 1394/7/28/2
اجي من يادم رفت ... يه بارم بهم گفته بودي ولي فراموش كردم ... چند سالت بود ؟
پاسخ:سلام عزیزم ۱۴ ساله هستم

رویا 16:54 - 1394/7/26/7
عالی بود ایولاااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااا :- ))
پاسخ:مرسییییییییییی عجیجم

ليندا 15:05 - 1394/7/26/7
وااااااييييي چه رمان قشنگي داري خييييلييييي عاليييييه
پاسخ:مرسی عزیزم نظر لطف شماست

لوشـــــــــــــــــــی 18:54 - 1394/7/25/6
عااااااااااااااااااااالی بود مث همیشه
پاسخ:میسی عسیسم

لوشـــــــــــــــــــی 18:53 - 1394/7/25/6
آپممممممممممممممم
پاسخ:الان میام

كامليا 14:31 - 1394/7/25/6
خيلى عالى بود
پاسخ:مرسی نظر لطفتونه

اینهیه 6:47 - 1394/7/25/armita0mukami
عالی بود لایک دخمل
پاسخ:میسی دخی

ساو کایدو 22:15 - 1394/7/24/5
عالی بود عااااااااالی
پاسخ:میسی ساو جووووون

سایو فوجی 20:55 - 1394/7/24/armita0mukami
اون قسمت اتوبه نزدیک بود پخش شم رو زمین این قدر خندیدم عاااالی
پاسخ:مرسی عزیزم منم وقتی داشتم مینوشتم هی میخندیدم

آتنا ایچیزن 19:15 - 1394/7/24/armita0mukami
عالی بود پخش اتاق شدم انقدر خندیدم
پاسخ:خخخخخ واقعا خنده دار بود؟؟؟


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:







آخرین مطالب
سرنوشت تلخ 6 (1394/11/25 )
برای ریواس (1394/10/18 )
قدرت هاتون (1394/10/01 )
سرنوشت تلخ 5 (1394/09/12 )
سرنوشت تلخ 4 (1394/09/06 )
جواب بدین (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 3 (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 2 (1394/08/22 )
سرنوشت تلخ 1 (1394/08/18 )
خبرررررررر (1394/08/06 )