رمان عشق یعنی..... قسمت 1
رمان عشق یعنی..... قسمت 1


[ارمی]

من عاشق تنیس هستم و عضو تیم دختران سیگاکو هستم ،من در خانواده ی بسیار پولدار به دنیا اومدم مادرم وقتی سه ساله بودم فوت کرد پدرم اصلا به من فکر نمیکنه و اینگار نه اینگار من دخترشم پدرم وقتی ۱۱ساله بودم منو از برادرانم جدا کرد برادرهام الان تو امریکا هستن و من

در ژاپن تازه هم فهمیدم پدرم میخواد ازدواج کنه و منو مجبور کرد که برم و توی خونه ی زنه زندگی کنم پیش برادرش 

-ادرس نشون میده که اینجا خونشه

زنگو زدم که خدمتکار برام درو بازکرد رفتم داخل

-اینقدرم بد نیس 

داشتم راه میرفتم و به اطرافم نگاه میکردم که به یکی برخورد کردم و افتادم

-اخ سرم

سرمو بردم بالا ناااااانیییییب!!!!؟؟؟؟؟این دیگه اینجا چه غلطی میکنه

-ایجی..!!؟؟تو اینجا چکار میکنی

زود بلند شدم حس کردم یکی از پشت منو بغل کرده این زنه دیگه کیه؟!؟!؟!؟

زنه :سلام وای عزیزم شما باید ارمی باشید من لیندا هستم نامزد پدرت ایشونم برادرم کیکومارو

ایجی:ها؟!؟!؟!ارمی تو دختر اقای موکامی هستی ؟!؟!؟!؟

-اره تو چرا نگفتی که خواهر داری؟؟؟

ایجی:ای بابا دیگه نگفتم

لیندا:حرف هارو بزارید برا بعد من برای ارمی جون بستنی درست کرد

ایجی:نامرد په من بووووووقم اینجا

لیندا:مهمون داریم اخلاقتو درست کن برای تو هم درست کردم حالا بفرمایید داخل 

ماهم رفتیم داخل بستنی خوردبم خیلی خوش مزه بود تا شب هم نشستیم داشتیم کل کل میکردیم بعدشم دیگه شما خوردیم لیندا هم اتاقمو بهم نشون و خوابیدم

صبح شد

تازه از خواب بیدار شدم مسواک و خمیردندونمو برداشتم داشتم میرفتم سمت حموم در حمام را باز کردم اااااااااا؟؟؟؟؟؟وایییییییی خدای من!!!!! زود در حمام را بستم و فشنگی رفتم تو اتاقم در اتاقمو بستم و روش تکیه کردم 

-وااااای این چیکاری بود؟!؟!؟!؟ولی چه عضلاتی داشت لامصب این همه وقت کجا قایمشون کرده بود ؟؟؟اصلا ول کن پاشا لباسای مدرستو بپوش الان دیر میشه 

لباسامو پوشیدم اومدم پایین

لیندا:عزیزم بیا صبحونتو بخور 

-مرسی اما دیرم شده

لیندا:این دیگه چه حرفیه بیا صبحونه بخور اگه نخوری ناراحت میشما

-باشه عزیزم

روی یکی از صندلی ها نشستم ایجی هم اومد پیشم نشست خب بعداز اینکه صبحونمون تموم شد منو ایجی رفتیم مدرسه درسامون تموم شد بعد رفتیم باشگاه زود رفتم لباسمو عوض کردم و اومدم پیش دخترا

-سلااام

دخترا:سلام

رایا:زود پاشین تمرین داریم اخر هفته قراره با بچه های مدرسه ی هیوته مسابقه داریم

ساو:شکستشون میدیم

ترسا:حرفتو لایک میکنم

فاطی:من بلاک

سایو:مگه الان اینستا و فیسبوک هستیم که میگین لایک و بلاک

کاملیا:اینبار من حرفتو لایک میکنم

رویا:من بلاک میکنم

مرلیا:چیش دارین بی مزه میشین ها

ترسا:نه تو خیلی خوش مزه ای مری

مرلیا:اورسای قشنگ بگو مرلیا تری

-تری؟!؟!خخخخخخخ اینطوری اسمت باحا میشه ها

ترسا:هروقت گفتن جنازه اونوقت بگو اجازه

-مرسی قربون دهنت 

ترسا:هوووووی

-هیییییی

رایا:بسههههههههه همتون پنجاه بار دور زمین میدوید

دخترا:چییییییییی

ترسا:ولی....

رایا :زوووود

هممون هم پنجاه بار دور زمین دویدیم وقت تمرین هم تموم شد وقت رفتن به خونه است منم داشتم میرفتم خونه که یه صدایی از پشتم اومد

..............ادامه دارد............


[ چهار شنبه 1 مهر 1394 ] [ 15:21 ] [ armi kikumaru ] [ بازدید : 3003 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
لیانا مایر 17:49 - 1394/7/16/armita0mukami
قشنگ بود
پاسخ:مرسی عزیزم

زهرا 1:48 - 1394/7/10/armita0mukami
یاخدا از حالا زن بابا
پاسخ:اولین زنش که نیس فک کنم چهارمین باشه پدرم خیلی گنده دماغه بدبختانه زناش همشون پسر میزاین

رویا 18:22 - 1394/7/8/3
ایول
پاسخ:ممنون

اتنا ایچیزن 15:29 - 1394/7/8/armita0mukami
عالی بود عسیسم
پاسخ:مقسی عجیجم

Tresa 22:27 - 1394/7/2/4
عاااااااااالی عاااااااااالی
پاسخ:ممنووووون ممنوووووون

فاطمه اایچیزن 10:27 - 1394/7/2/4
وایی عالی بود ارمی قسمت بعدی قسمت بعدی هی هی
پاسخ:باشه امروز شاید گذاشتم

سایو فوجی 23:04 - 1394/7/1/3
عععااالللیییی
پاسخ:مرسییییییییی

ماهور(ساو کایدو) 18:44 - 1394/7/1/3
عالی بود
زود قسمت بعدو بزار
پاسخ:باشه نصف شب شاید گذاشتمش

yalda 18:28 - 1394/7/1/3
عالى بود واقعا ممنون
پاسخ:خواهش میکنم عزیزم


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:







آخرین مطالب
سرنوشت تلخ 6 (1394/11/25 )
برای ریواس (1394/10/18 )
قدرت هاتون (1394/10/01 )
سرنوشت تلخ 5 (1394/09/12 )
سرنوشت تلخ 4 (1394/09/06 )
جواب بدین (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 3 (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 2 (1394/08/22 )
سرنوشت تلخ 1 (1394/08/18 )
خبرررررررر (1394/08/06 )