سرنوشت تلخ 3
سرنوشت تلخ 3


صببح از خواب پا شدم میخواستم برم دستشویی تا دست و صورتمو بشورم که فاطی پرید جلو

فاطی:اول من بعد تو

بعد از دو ساعت از دستشویی اومد بیرون میخواستم برم تو که یوسکه پرید جلو ااااااااااااااااا

یوسکه:نه نه نه اول من

اینم بعد از سه ساعت اومد بیرون

-سه ساعت تو دستشویی چه غلطی میکردی

یوسکه:به تو چه اینش به من مربوطه

-اه باشه بیا اونور بزار تو

یوسکه رفت منم رفتم دستشویی بعد رفتم اشپزخونه همه سر میز غذاخوری نشسته بودن ولک این میز غذا خوریشون خیلی جالبه از الماس و ایینه درست شده بود حتما این پروفسور وضعش توپه خب بعد از صبحونه خوردن با پروفسور رفتیم که بخش های  این قصر رو بهمون نشون بده هردری رنگ خاص خودشو داشت

پروفسور:خب بچه ها این در ابی رنگ اتاقی برای تمرینات ورزشی است و اون در قهوه ای رنگ کتابخونه اس و.........

یکی یکی داشت اتاق هارو به ما نشون می داد تا رسیدیم به در اخری درش سیاه رنگ بود

اتوبه:این در چی؟؟

پروفسور یکم مکث کرد

پروفسور:این در رو هیچی کس باز نکنه وارد شدن به این اتاق ممنوعه

ساو:چرا؟؟؟

پروفسور:ببخشید من کار دارم باید برم

پروفسور رفت چرا نباید کسی داخل این اتاق بری مگه توش چی هست ؟؟؟؟

سایو:اینگار تو این اتاق یه چیزی هست

مومو:فکر کنم جن یا شبح.هیولا.اسکلت توشه

ایجی یکی زد تو سرش

ریوما:احمق اینا وجود ندارن

حوصلم حسابی سررفته نمی دونم چیکار کنم اینا هم فقط جرو بحث می کردن

(سایو)

-میگم ایکا تو از این در هیچی نمی دونی ؟؟؟؟؟؟

ایکا:نه پروفسور هیچی درباره ی این اتاق به من نگفت

اینهیه:بابا ول کنید این قضیه رو

ترسا:می گم ایکا ما اومدیم اینجا که چیکار کنیم

ایکا:این سرزمین از خیلی وقته در دست پادشاه تاریکه و شما رو اوردیم اینجا که این پادشاه رو از بین ببرید

فوجی:ما از بینش ببریم ؟؟؟

ایکا:اره ما قدرت های خاصی داریم

رویا:چه جالب

ایکا:تازه فقط یکیتون میتونه قدرت فوق العاده ای داشته باشه و اگر از این قدرت برای از بین بردن پادشاه تاریکی استفاده کنه شاید جونشو از دست بده

-حالا اون کیه؟؟؟

ایکا:دقیقا معلوم نیس

رویا:میگم بچه ها صدای ارمی در نمیاد

یوسکه:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون پیشم ایستاده بود الان نیس

-مگه تو کدوم گوریه

رایا:اینجارو خوب بگردین شاید تو همین اطراف باشه

همه ی مکان رو گشتیم اینگار اب شده رفته زمین

اینهیه:معلومه تو کدوم گوریه

تزوکا:شاید بیرون باشه

کاملیا:خب پس باید بریم بیرون رو هم بگردیم

(ارمی)

.......................


[ پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [ 11:26 ] [ armi kikumaru ] [ بازدید : 765 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
سایونا 18:51 - 1394/9/26/armita0mukami
سلام خوبی سایونا هستم رمانت کی تموم میشه
پاسخ:اوووووو هنو کلی ادمه داره

Mehsa 13:40 - 1394/9/21/6
سلام ارمي جون<img src="http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(0).gif" width="18" height="18">
پاسخ:سلام مهسا وبت رو راه انداختي ؟؟؟؟

ryoga 16:20 - 1394/9/19/armita0mukami
زیبااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااا
پاسخ:مررررررررررررسی

رویا 16:52 - 1394/9/1/armita0mukami
عااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااالی
پاسخ:مرررررررررررررررررررررررر30

اینهیه 6:30 - 1394/9/1/7
عزیزم سلام
پاسخ:سلام گلم

سایو فوجی 18:56 - 1394/8/28/4
معذرت میخوام
پاسخ:نه عزیزم مشکلی نیس لازم به عذرخواهی نبود

سایو فوجی 18:53 - 1394/8/28/4
جدا
اخه یکی از رمونای رایا این طوری بود
پاسخ:من الان دانلودش کردم حق با توئه یکم قسمت های اولیش مثله منه

تیارانا 18:08 - 1394/8/28/4
به جمع ملکه ها خوش اومدی ملکه آرمیتا
پاسخ:ممنونم ملکه تیارانا

سایو فوجی 17:59 - 1394/8/28/4
اگه نظر قبلی خصوصی نیومد حذفش کن
پاسخ:عزیزم من اون رمانشو نخوندم
پاسخ:از انیمه سیلور مون کپی کردم وگرنه من هیچی از رمان رایا کپی نکردم 

آیکا 15:12 - 1394/8/28/4
وری گودراستی بابت اون قضیه هم تو وبه رایا واسه همه رفع ابهام کردم
پاسخ:lمرسی عزیزم میدونی اصلا این مشکل تو و رایا یه چیز الکیه نزار دوستیتون بهم بریزه امیدوارم هرچه زودتر اشتی کنید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:







آخرین مطالب
سرنوشت تلخ 6 (1394/11/25 )
برای ریواس (1394/10/18 )
قدرت هاتون (1394/10/01 )
سرنوشت تلخ 5 (1394/09/12 )
سرنوشت تلخ 4 (1394/09/06 )
جواب بدین (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 3 (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 2 (1394/08/22 )
سرنوشت تلخ 1 (1394/08/18 )
خبرررررررر (1394/08/06 )