عشق یعنی....... قسمت 2
عشق یعنی....... قسمت 2


(ارمی)

نگاهی به پشتم کردم ایجی بود

ایجی:دوساعته دارم صدات میکنم 

-دروغغغغغ همش یه بار صدام کردی

ایجی:خب بفرمایید جلو

-اول شما

ایجی:اوووف

-پووووف

یه حسی داره به من میگه که من دوسش دارم نه امکان نداره من عاشق ایجی شدم د اعتراف کن 

اره من توی همین لحظه عاشقش شدم

خب ماهم رسیدیم خونه من رفتم اتاقم لباس هامو عوض کردم که یهویی یه جیغ بسیار بنفشه کشیدم ایجی بدبخت هم پاورچین پاورچین امد تو اتاقم

ایجی:چی شده

-ای نامه رو بخون

ایجی هم نامه رو خوند

ایجی:خب که چی؟!؟!؟!

-یعنی من و تو اینجا تنهایی میمونیم 

ایجی:خب

میخواستم بیام جلو که پام لیز خورد و افتادم رو ایجی که یهویی مهمون اومد و مارو با این وضعیت دید اونم چه مهمونایی

ترسا:گفتم که یه چیزی هست

من هم از ایجی جداشدم

-منظوووووووور

(ایجی)

تو گیر افتادم ولی از این دختره هم خوشم میاد ولی این دوستاش بی جنبن میرن به همه میگن اگه واقعیتو بگم

-من که کلا نمیفهمم

مرلیا:واقعا؟؟؟؟؟پس چرا ارمی بغلت بود

ارمی:ای بابا پام لیزخورد و افتادم تو بغلش 

کاملیا:خب اینو بیخی ولی چرا تو اتاقت بود

بفرما همینو کم داشتیم 

-ای بابا اصلا این سوالا به شما چه ربط داره

ساو:خب به ما چه ربط داره ها؟؟؟؟منم از شما عکس گرفتم یکم دیگه برای همه ی پسرا میفزستم

-براش توضیح بده ارمی 

ارمی هم براشون همه چیزو گفت 

ساو:خب دیگه .....

ترسا:ما میریم

کاملیا:راستی:فردا مسابقه داریم

فاطی:اره نیای میکشمت

ارمی:خیالت تخت

مرلیا:سایونارا

دخترا هم رفتن

(ارمی)

-خب غذا چی میخوای

ایجی:نمیدونم 

منم رفتم غذا درست املت بود خخخخخخخ نه بابا سوشی درست کردم

ایجی:یوهوووووو سوشی ببینیم مزه اش چطوریه

-عالیه

ایجی:حالا بزار بخوریم بعد تعریف بده

ایجی هم یه سوشی ورداشت و خورد

ایجی:امممم عالیه

-ممنون

ما دوتا هم باهم غذامون را خوردیم من که خوابیدم ولی ایجی داشت با کامپیوتر بازی میکرد

(صبح شد)

منو ایجی رفتیم مدرسه 

با بچه های هیوته مسابقه داشتیم

من با بکی ازشون مسابقه دادم که من بردم رفتم پیش فاطی نشستم

-میگم فاطی حوصلت سر نرفته

فاطی:کپک زده

-نظرت چیه یکم تو مدرسه بگردیم

فاطی:بریم

رفتیم و روی یکی از نیمکت ها نشستیم

فاطی:میگم سربه سر پسرا بزاریم خوبه

-عالیه ولی کدومشون؟!؟!؟!

فاطی:اینویی خیلی رو اعصابمه با دفترش و معجوناش

-خب بریم

بعد یه صدایی از پشتمون اومد

صدا:شما خیلی غلط میکنین

ما افتادیم رو زمین من با تعجب بهش اشاره کرده بودم

فاطی:اومدی پیش ما فال گوشی

.............ادامه دارد...........


[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 19:7 ] [ armi kikumaru ] [ بازدید : 892 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
لیانا مایر 17:57 - 1394/7/16/armita0mukami
بسیار زیبا
پاسخ:ممنون نظر لطفتونه

زهرا 1:52 - 1394/7/10/armita0mukami
بقول خودتون لایک
پاسخ:مرسی عزیزم

رویا 18:20 - 1394/7/8/3
عالی بود دمت گرم
پاسخ:مرسی عزیزم

فاطی 20:49 - 1394/7/4/6
بعدییییییی....
پاسخ:باشه الان میزارم

Tresa 20:08 - 1394/7/4/6
Like
پاسخ:مرسییی عزیزم

ماهور(ساو کایدو) 15:02 - 1394/7/4/6
آۀآن مثلا اون من بودم (صداعه)
پاسخ:اره چطور فهمیدیی؟؟؟

ماهور(ساو کایدو) 14:51 - 1394/7/4/6
بعدی رو بزار
پاسخ:باشه یکم صبر کن

كامليا 0:04 - 1394/7/4/6
عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى
پاسخ:مر۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:







آخرین مطالب
سرنوشت تلخ 6 (1394/11/25 )
برای ریواس (1394/10/18 )
قدرت هاتون (1394/10/01 )
سرنوشت تلخ 5 (1394/09/12 )
سرنوشت تلخ 4 (1394/09/06 )
جواب بدین (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 3 (1394/08/28 )
سرنوشت تلخ 2 (1394/08/22 )
سرنوشت تلخ 1 (1394/08/18 )
خبرررررررر (1394/08/06 )